الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

125

تفسير مجمع البيان (فارسى)

از اينرو در جاى ديگر اين كار را نسبت به خود ملك الموت داده مىفرمايد : « قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ ( سجده 11 ) . زجاج گويد : مقصود از فرستادگانى كه قبض روح مىكنند ، همان فرشتگانى است كه نگهبان و حافظ اعمال انسان هستند . اينها مأمورند كه در دوران عمر حافظ انسان باشند و هنگام مرگ او را بميرانند . بعد از اين « حتى » جمله واقع مىشود . وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ : اين فرستادگان در كار خود عجز و سستى و غفلت نشان نميدهند . ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ : حق يكى از اسماى خداست . در اين آيه بيان مىكند كه : آنها كه بوسيله فرستادگان خدا قبض روح ميشوند ، بجايى برده ميشوند كه جز خداوند كسى در آنجا صاحب حكم نيست ، خداوندى كه مولاى بر حق آنهاست . در بارهء معناى حق اختلاف است . برخى گويند : يعنى امر خدا حق است و باطلى بدان راه ندارد . امر او جدى است نه شوخى . بنا بر اين كلمهء حق ، مصدرى است كه بجاى صفت به كار رفته است . « 1 » برخى گفته‌اند : به معناى محق است . يعنى كسى كه احقاق حق مىكند . برخى گفته‌اند : يعنى آن كسى كه ثابت و باقى است و فنا ناپذير است . برخى گفته‌اند : يعنى صاحب حق و منظور اين است كه گفتار و كردارش حق است . أَلا لَهُ الْحُكْمُ : روز قيامت ، او در ميان مردم حكم مىكند . در آن روز جز او مالك حكم نيست . آنجا مثل دنيا نيست كه گاهى خداوند به افرادى مجال حكمرانى مىدهد . وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِينَ : او حسابش از همه سريعتر است ؟ معناى اين جمله

--> ( 1 ) - در ادبيات عرب گاهى مصدر بجاى صفت به كار مىرود . مثل « رجل عدل » يعنى « عادل » شاعر گويد : متى يشتجر قوم يقل سرواتهم * هم بيننا فهم رضا و هم عدل يعنى : هر گاه قومى نزاع كنند ، بزرگانشان در بارهء نزاع آنها گفتگو مىكنند . آنها در ميان ما هستند . آنها كسانى هستند كه حكمشان مورد قبول است و عادل هستند .